ابان ۹۵  

درخواست حذف این مطلب
سلام به دوستای خوبم امیدوارم فصل دوم پاییز رو با خوشی آغاز کرده باشید .من اولین روز ابان رو با شروع کلاس زبان آغاز !!! این کلاسه یکم متفاوته با کلاس زبان های دیگه یکماه است و امادگی برای ایلتس هست ایشالا با تلاش به اون نقطه تز موفقیت برسم خلاصه که !!! هم از ۹ تا ۲ میرم کلاس وطی هفته هم شب ها بلنده یا کتاب میخوانم وی !!! اعتی رو هم اختصاص میدم به زبان و کارهای روزمره هم که هست جمع اوری خانه و کمک به مامان وهمچنان تمرین صبر رو انجام میدم مواظبم خیلی جو

ادامه مطلب  

بیدار شو...  

درخواست حذف این مطلب
اینکه آدم دو قدم از ز ن د گ ی اش را جلو برود و ده قدم به عقب نگاه کند معنی اش چه می شود ؟ اینکه آدمهای اطرافت را که هر روز مثل سریال های مس !!! ه هندی مدتی کنارت پرسه می زنند را شبیه شکل های هندسی می بینی که نه سر دارند و نه ته این دنیای ماورایی نیست یعنی ؟اینکه در جغرافیای وجود یک نفر مدتی چمباتمه زده باشی و درست وقتی که حس می کنی همه چیز امن است نیروی گریز از مرکزی تو را پرت کند وسط جلبکهای گندیده ای که سالها پیش یک نفر را در آن انداخته ای معنی اش نم

ادامه مطلب  

اربعین عشق 1  

درخواست حذف این مطلب
اربعین عشق (1)سرگرم کارام بودم که صدای جیغ خانومم تمام افکارمو بهم ریخت...-فرررررزااااااد تورو خدا راست میگی؟ تو هم باهامون میای؟و صدای قربون صدقه خانومم بلند شد. با دستپاچگی به فرزاد گفت پس تو از اونور کاراتو ردیف کن و ماهم از اینور...( فرزاد پیش ما زندگی نمیکنه)فردا رفتم حوزه ی نظام وظیفه و شرح ماجرا و اینکه برای پسرم که دانشجو بوده و چند وقته درسش تموم شده و سربازی هم نرفته ویزا میخوام.چند تا کلیک روی کیبورد و آقا جان به این راحتی نیست! اول تصف

ادامه مطلب  

فرشته ای که آدم شد  

درخواست حذف این مطلب
طی دو سال اخیر که اتفاقات عجیبی برام افتاد... خیلی فکر !!! تا یه توضیح منطقی برای این حوادث پیدا کنم اما متاسفانه پدیده های ماورا الطبیعه ورای عقل و منطق و استدلال هست...حداقل برای من که اینطور بوده... اینکه در هنگام حیات خاکی و حدوداً در آغاز سنین میان سالی معمولاً در حدود چهل سالگی هست ... من نوعی روی سرم دو تا شاخ در بیارم و گهگاه روی کتفم دو تا بال احساس کنم ، پدیده ای نیست که بتونم بسادگی ازش عبور کنم و یا فراموشش کنم و عجیب تر اینکه هنگام ظهور ا

ادامه مطلب  

گفتگوی من و عطار (به سبک گلستان سعدی)  

درخواست حذف این مطلب
یاد دارم که شبی در ایام جوانی از دردِ چرب­ کبدی‌ام به مغازه‌ای عطاری­ ­پناه بردم و خوش‌سیما پیرمردی را هم­ صحبت شدم. همو را گفتم ای وی؛ مرا دارویی ده که دردم را بِه! بگفتا: از چه نالانی ای جوانک! گفتمش: کبدم چرب گشته است. حجامتی !!! بین دو کتفم را که از آن خون چرب جاری بود! بگفتا: خودت را اندوهگین مساز که دوای دردت نزد خودم است. هر صبح که از خواب برخیزی کاسنی و شاطره را عرق خوری که می‌سازدت آن‌چنان‌که باید. گفتمش: ای پیر !!! دمند! این دو که تو پیچ نس

ادامه مطلب  

الی ابلیس می شود  

درخواست حذف این مطلب
دوستم: میگم الی میدونی چیه امروز یه نفر یه چیز وحشتناک میگفت! حالم بد شدمن: حرف زیادی زده ولش کندوستم: مگه تو میدونی چی گفته که میگیمن: نه ولی شک ندارم اراجیف بوده که تو فورا پریدی به من اس دادیدوستم: یکم انسان باش، جدیدا خیلی بد شدیا، ولی من بهت میگم چون لازمه بدونی. میدونی چیه میگفت ادمایی که میرن توی قبرستونای قدیمی خیلی قدیمی، قطعا دچار مشکل میشن و همیشه دچار گرفتاریهای عجیب و ناخواسته میشن و همه کارهاشونم هی بهم گره میخوره و هیچوقت آرامش

ادامه مطلب