دلیل رفتنت را مـےپرسند...  

درخواست حذف این مطلب
  دلیل رفتنت را مـےپرسند...   و جز سکوت و یک جفت چشم عاجز از پاسخ و زل زدن به ع !!! ت کار دیگرے از من بر نمـے آید! باز مـےپرسند چرا رفت...!؟ تنهایـےِ من براے هیچ !!! قابل باور نیست! حق دارند! آن ها مرا با تو وقتـے اخم !!! و موهایت را زیر روسرے پوشاندے دیده اند... آنها مرا وقتـے کہ در آن عصر زمستانـے دستانِ یخ زده ام را "ها" کردے دیده اند.. وقتـے پشت چراغ قرمز از آن دخترک گل فروش برایم یک گل سرخ !!! یدے گرفتـے سمتم و گفتـے گل براے گل... همہ مرا با تو دیدند وقتـے سر

ادامه مطلب  

چِهلُ دو  

درخواست حذف این مطلب
میدونے خيـلـے دوسِـــــت دارممیدونستے دیـــووونتــــممیدونستے واســه‍ داشتـنـت چقدر ممنونِ خـُداممیدونے چه‍ ذوقــــے میکنم وقتے میبینم روم حسـاسـےعــشــقِ دلـــــــم میشــه‍ همیــشه‍ باشــــــےشـُدی زندگـیمــــ مخملیــمدیـدنـــت دیگه‍ شده‍ رویـاممگـه‍ میشـه‍ لحظه‍ ای تو فـکر تـُــو نبود !دوووســـــــت دارمممــ  

ادامه مطلب  

←ݗاڸڝاݧہ ڌږݣݦ ڪݧ→  

درخواست حذف این مطلب
مَن هَمینَم   نَه چشمآטּ آبــﮯ دارَمنه کفشهآﮮ پآشنِه بُلنَد هَمیشِه کَتآنـﮯ مـﮯ پوشَمروی چَمَن هآ غَلت میزَنَمعِشوه ریختَن رآ خوب یادَم نَداده اَندوَقتـﮯ اَز کِنارَم رَد میشوﮮبوﮮ اُدکُلنَم مَستت نمیکُندنگرآטּ پآک شدטּ رُژ لَب و ریملَم نیستَملآک نآخن هآیم اَز هزآر مترﮮ داد نمیزَندگآهـﮯ اَز فَرط غُصّه بلنَد دآد میزَنمخدآیَم رآ بآ تَمآم دُنیآ عَوض نمیکُنموبَعضـﮯ آدم هآﮮ اَطرافَم رآ هَم بآ تَمآم دُنیآ عَوض نمیکُنمشَبهآ پآیه پَرس

ادامه مطلب